خرید بک لینک

برچسب: نویسنده: فاطمه زارعی تاريخ: يکشنبه 23 ارديبهشت 1397 ساعت: 20:08

افتتاحیه: جمعه ۱۸ اسفندماه ساعت ۱۶ تا ۲۰

خوشحال میشم، تشریف بیارید.

برچسب: نویسنده: فاطمه زارعی تاريخ: يکشنبه 23 ارديبهشت 1397 ساعت: 20:08

خیلی وقته... یادمه ۲۷ دیماه بود انگار...وقتی اومدم خونه انداختمش رو رخت آویز، تصمیم گرفتم دیگه سرم نکنمش که کثیف نشه که مجبور نشم بشورمش!ولی نشد... مجبور شدم بازم بندازمش رو سرم!خیلی دوده گرفته تو شهر و آلودگیهاش و کثیفه حتما، اما نمیخوام شالم رو بشورم، هنوز بوی عطرتو میده، کم شده، خفیف شده، پریدهولی من هنوز تقلا میکنم و از لای تاروپودش عطرتو میکشم تو

برچسب: نویسنده: فاطمه زارعی تاريخ: يکشنبه 23 ارديبهشت 1397 ساعت: 20:08

سال دردناکی بود، بیرون از خودم پر از حادثه بود و مرگ و درد، درون خودم پر از اشتباه و توجیه و مدیونِ خودم شدن! خوبی هم داشت، مثلا رفتم سر کار، مثلا از بعضی حصارهای احمقانهای که ساخته بودم رها کردم خودمو، مثلا تصمیم گرفتم از خودم نگذرم، مثلا تصمیم گرفتم اونهمه خوشبینی نامعقولم به آدما رو بذارم کنار...!سخت گذشت، درد گذشت، ولی گذشت.میخوام امیدوار باشم و میخ

برچسب: نویسنده: فاطمه زارعی تاريخ: يکشنبه 23 ارديبهشت 1397 ساعت: 20:08

گنجشکه! یه روز کامل اومد پشت پنجره! وقتی که من حضورشو حس کردم ساعت ۷:۴۵ دقیقه صبح بود صدای نوک زدنش به شیشه بیدارم کرد! بیدار شدم، نشستم نگاش کردم! هی میرفت با دو سه تا گنجشک دیگه میاومد یه عالمه باهم سروصدا میکردن، باهم خودشونو تو شیشه نگاه میکردن، نوک میزدن به تصویر خودشون تو شیشه! خیلی خر بودن!! :)) چند دقیقه که گذشت، رفتم پرده رو جمع کردم کنار،

برچسب: نویسنده: فاطمه زارعی تاريخ: يکشنبه 23 ارديبهشت 1397 ساعت: 20:08

روز خوبی بود، اتفاق خوبی بود، خیلی انرژی ازم رفت در بدو ورود، به دلیل استرس روبرو شدن با یه جمع عظیم! (اغراق نمیکنم، واقعا عظیم بودیم!) :| فیلم هم بسیار فیلم انرژیبری بود برای من و من برای هر صحنه هی فشارم میافتاد، هی ضعف میکردم! :| من فیلمبین حرفهای و تخصصی ای نیستم و نظرم درمورد فیلما اغلب حسیه! و به وقت شام فیلم بدی نبود! اما گروه هیجان انگیز خیلی

برچسب: نویسنده: فاطمه زارعی تاريخ: يکشنبه 23 ارديبهشت 1397 ساعت: 20:08

یه ساعت مچی کوکی دارم، ازون عتیقههای قدیمی! ازونا که احتمالا شبیهش دست «فرنگیسِ» کتابِ «چشمهایش» بوده! خیلی دوستش دارم، خیلی ریزهمیزه ست، خیلی سبکه، خیلی همونه که باهاش راحتم، کلی مدل بند تجربه کرده این ساعت تو دست من! همیشه خوشحال بودم که چون کوکیه و منم همیشه حواسم هست و کوکش میکنم، هیچوقت مثل ساعتای باتریخور، آدم رو غافلگیر نمیکنه با یهو وایسادنش! و

برچسب: نویسنده: فاطمه زارعی تاريخ: يکشنبه 23 ارديبهشت 1397 ساعت: 20:08

در انتهای بیستودو سالگی!درست همینجا، احساس خستگی میکنم؛در انتهای بیست و دو سالگی!و درست همینجا، احساس تنهایی میکنم؛ده ساله که بودم، حتی هجده ساله که بودم، خیال میکردم بیست سالگی دنیای زیباتری در انتظارم است ...بیست، بیست و یکو حالا در انتهای بیست و دو سالگی؛اماهیچ دنیای زیبایی در کار نیست ...!هجده ساله که بودم مثل غالب آدمها خیال میکردم، آدمها وقتی در ک

برچسب: نویسنده: فاطمه زارعی تاريخ: يکشنبه 23 ارديبهشت 1397 ساعت: 20:08


همین دوتا یادگاری+ شناختن یک عالمه آدم جدید+ تمام حسی که دارم+ تمام خاطرهها

میمونه اینجا، پیش خودم!
:)

برچسب: نویسنده: فاطمه زارعی تاريخ: يکشنبه 23 ارديبهشت 1397 ساعت: 20:08

صفحه بندی